
صبح دم از خو ب بر می خیز م و از پنجر ه اتاق بیر و ن را می نگر م هو ا ابری است و ز مین هم خیس به نظر می آید در گیر و دار گر فتار یهای صبحگانه هستم که دختر م مر ا به خو د می آو ر د...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:20  توسط fateme
|

