تبليغاتX
دختران خاطره

دختران خاطره

عجب است اگر توانم که گذر کنم ز دستت/به کجا رود کبوتر چو اسیر باز باشد

صبح دم از خو ب بر می خیز م و از پنجر ه اتاق بیر و ن را می نگر م هو ا ابری است و ز مین هم خیس به نظر می آید در گیر و دار گر فتار یهای صبحگانه هستم که دختر م مر ا به خو د می آو ر د...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:20  توسط fateme  | 

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

 تک وتنها

به تو می اندیشم

 به تو که پاکترینی

و نگاهت پاک است

 ودلم نمناک است

و صدایت چه زلال

در دلم باقی می ماند

 ولبت لبخندت...

 

شاید یه روز بقیه شو نوشتم دوستتون دارم شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 18:3  توسط Negin  |